خوابیدن تا همیشه

آغوش باز کرده ام برای خارهای بیابان

من عادت کرده ام به نوازششان

که سوزششان بهتر از مهر دیگران

آغوش باز کرده ام برای تمام ترس های گاه گاه

که مرا می برد تا پرتگاه

آغوش باز کرده ام برای چشمهای بسته

دیر گاهی است از چشمان همیشه باز می هراسم

چه سرد مرا می نگرند

آغوش باز کرده ام تا بیایی و بمانی و نخواهی بروی

و من دیگر نگران آشفتگی های روحم نباشم

ازنبودنت، ندیدنت و نداشتنت

آغوش باز کرده ام برای شبهایی که خواب نبینم

و دیگر ترسیم نشود تشنگی هایی که هیچ آبی سیرابش نمی کند

آغوش باز کرده ام برای یک بار دیگر خنده های یکریز کودکانه ام

- که دیگر افسانه ایی بیش نیست-

آغوش باز کرده ام برای باران های تند و بی قانون

از هر سو بر من بکوبد

مرا از خود بگیرد

به باد ببخشد

و من میروم و میروم تا جایی که دیگر تن رمق نداشته باشد

و روحم به سماع بنشیند

آغوش باز کرده ام برای خدا

بیاید

من گریه کنم

لبخند بزند

گریه کنم

نوازشم کند

گریه کنم

اشک هایم را پاک کند

و من تا ابد برای نداشتنش گریه کنم

آغوش باز کرده ام دیر زمانی است

برای حس خوب

رفتن، نبودن، نشناختن، نداشتن، نخواستن

خوابیدن تا همیشه

 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم ثابتی

یک ترانه ای بود اون قدیم ها. با خوندن متن تو دیدم دارم زیر لب زمزمه اش می کنم. ای همه آرامش ام از خود پریشان ات نبینم در شب خاکستری سر در گریبان ات نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند و شادی همچو ابر سوگوار اینگونه گریان ات نبینم نیسم. عزیز. تو هر جا که باشی هوا راکد نمی ماند. بوی تو را نسیم خودت برایمان می آورد. تا روز های دیداری دوباره می شماریم. یک... دو.....سه....

نگارینه

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا من نیز آغوش گشوده ام اما رو به بیداری ات کی می آیی؟ تا کمی آرام شود این همه دلتنگی این همه بی خوابی؟؟

من با وبلاگتون تازه آشنا شدم ازخواندن پست "خوابیدن تا همیشه" خیلی لذت بردم و با خواندن پست "آن روز ها" یاد دوران بچگی و معصومیت از دست رقته آن رمان افتادم. دستتان درد نکند

حسین س.

زیبا بود

فریدا

فریدا وبلاگی برای فمینیسم چپگرا

نیما

ظاهر جدید وبلاگتون مبارک باشه. ولی مطلب کماکان کم مینویسید.

رضا

نسبم مرا به خانه ات ببر اگر چه خانه خانه نیست

رضا صارمی

با رضاکاظمی موافقم. چرا اینقدر تلخ می نویسید؟ (هر چند تلخی نوشته مانع دیدن زیبایی آن نیست)

مهسا

خوابیدن تا همیشه. واقعا که چقدر خوب می شد اگرقابل انجام بود. در زندگی خیلی لحظه ها هست که وقتی از فرط نا میدی و خستگی به خواب میرم خیلی دوست دارم که این خواب هیچ وقت به یک بیداری منتهی نشه. از خوابیدن تا همیشه خیلی لذت بردم. ممنون.

مهدی زمانی

چه عنوان جالبی داشت این پستتون. خوابیدن تا همیشه! چقدر خوب از کلمات استفاده می کنید و مفاهیم مورد نظرتون را بیان می کنید. از خواندنش لذت بردم. مرسی و موفق باشید.