شاید باران ببارد واحساس مان برهنه شود!

کنارم بمان

شاید باران ببارد واحساس مان برهنه شود، نم بگیریم

بکوبد بر شیشهء ذهنمان وما یاد بیاوریم روزهایی که خدا دوستمان داشت

بمان ،شاید باران ببارد گونه های اشک خورده ات را غسل دهد

تو روح بگیری

من از توجان ،باهم می رویم

اما

شاید نبارد!

شاید نبارد و ما بمانیم همان گونه که ماندیم خشکیده در کنار هم

و ترک خوردیم از تلنگرهایمان 

که اشاره برای شکستنمان زیاد بود

شاید نبارد و تو شعر نگویی که شعر هم نمی آید

دلت سنگین تر شود

دلم بگیرد

و دیگر هیچ گاه نمانی!

برو

من می مانم مثل همیشه ماندن ها

باران که بیاید برایت می آورم

بارانُ اشک باهم تا انتظار نیامدنش برای من باشد

و احساس تازه شدنش برای تو

 

هیس س س

انگار باران می بارد!!

 

/ 61 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیروزه

سلام نسیم عزیز به روزم... خوشحال میشم اگه به من سر بزنی.

محمد

منتظر بروز شدنتم [گل]

محمد

سلام پس از مدتی بروز شدم. منتظر اومدنتم.[گل]

(نیماهومن)

سلام مهربون همیشگی ممنونم از سبزترین حضورت و ممنون از لطف بیکرانت... بروزم به نگاهی گذرا یادم کن بمهر [گل]

(نیماهومن)

مهربون همیشگی ممنونم بهترین آرزوها رو برات دارم این وب هم بروز شد بیای خوشحال میشم [گل]

behnam

"ای ابر پیوسته ببار که شاید بغض کشنده گلویت به آواز سفید برف مبدل شود " مرسی که امدی به روزم

سینا

خیلی خوب بود خانم صالحی. شعر هاتون روز به روز بهتر و قوی تر میشه. (البته منظورم این نیست که قبلی ها ضعیف بودن- ولی حال و هوای شعر هاتون عوض شده) خیلی دیر به دیر بروز میشین. علت چیست؟ ظاهرا غیر از شعر و وبلاگ بازی سرگرمی های دیگه هم دارین. [لبخند] منتظر نوشته های بعدی هستم.