سفر

 

"خدا حافظ "

من از این واژه بیزارم

من از تکرار جان کندن

سکوتِ مرگ را خوردن

نفس پشت نفس مردن

تنِ بی خاصیت بردن

صدای مویه ی خاموش بشنیدن،گریزانم

من از نبضِ زمانِ بی تفاوت ماندنم

بیزارِ بیزارم

از آن ساعت که شاید هیچ کس انگار با من نیست

در من نیست

من پوچم

و بارم پر شده از بغض، از فریاد، خداحافظ

گریزانم

من از تاریکی این صبح

از گرمای این آغوش

که من را می کِشد

سوی دوباره رفتن و رفتن،

سفر کردن

گریزانم

خدا را

من درختان را

زمین و آسمان را

این خیابان را سفارش می کنم

پیش تو باشند و بمانند و پرستارت شوند

آیا که من برگردمُ

یک بار دیگر ....

چگونه باید این احساس را گفتن

که من بیزارِ بیزارم

من از تکرار بی روحم سفر کردن گریزانم

 

 

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستار سلطانیان

با درود بهار و هر سال نو برغم شادی ظاهری پیاور یک غم پنهان هم هست اینکه ما یک سال پیرتر میشویم

رستمی

سلام باشد که هر لحظه بهتر باشی و باشی سال نو پیش پیش مبارک به روزم

نعمت نعمتی

سلام مثل باران مثل بودن همیشه منتظر کسی است که باران را دوست میدارد.[گل]

ع.وارونه

سلام...برای تبریک عید اومدم خونتون !...سال نو دلخواه باد

سرپیکو

آسمان را گرفته تنگ در آغوش ابر،با ان پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی، روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش. (اخوان ثالث)

سرپیکو

سلام... زیبا بود... مرسی. داریم به عید نزدیک می شیم. عیدت مبارک.[گل]

ستار سلطانیان

در کنار سبزه گل و شکوفه زیر بارش تازه می خواهم برایتان سالی از شعر و ترانه[گل]

پابرهنه تاماه

سال خوبی باشه ، سالی که از فردا شروع و به فردای دیگه ای ختم میشه.........امید که اون فردا هم آغاز فرداهای بهتری باشه

زینب

این یعنی یه دنیا حرف خیلی قشنگ می نویسی دوستت دارم زیاد[گل][گل][گل]

elham

من از تکرار بی روحم سفر کردن گریزانم... ... [افسوس]