نامه

یگانه ترین دوست من سلام

هم صدای دقایق دور من سلام

داستان خوب به یاد مانده ام سلام

چقدر دوریم از هم

یک سال نوری یا یک نیم کره یا هیچ؟

به یاد آوردن تو

مرا می برد تا ژرفای حس خوب آرامش

و برف هایی که تا آمدن من وتو می باریدند

جاده های پر پیچ و خم

روز هایی که مخفیانه می رفتیم

بدون ترس ا ز

 مردن

فهمیدن 

 دعوا کردن

تویی که برای پر کردن لحظات یخ زده من 

 گرمای وجودت را به میان می آوردی

دوست خوب ثانیه های داغ دیدهء من سلام

بی همتا ترین دوست من سلام

برای گفتن دلتنگی هایی که بین من و تو گذشت

بگو از کجا واژه پیدا کنم؟

راستی که تو هیچ گاه نفهمیدی

چقدر به روز های بودنت که قدر ندانستم افسوس خوردم

تو را دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم

تو را و تمام خاطراتت را

اشک هایم را جمع می کردی

خوشحالم می کردی

برایم بی دلیل هدیه می آوردی

گل و شکلات

و من هیچ گاه

نه لیاقت جمع کردن اشک هایت را داشتم

نه برای خوشحالیت چیزی

و هدیه هایم که همیشه دلیلی داشتند

دوست خوب من

امروز که می خوانم

نوشته های زیادت را

به خود نفرین می فرستم

چقدر می نوشتی تا آرامم کنی!

دست هایت را چگونه فراموش کنم که برای یاریم همیشه دراز بود؟

آمدن هایت را چگونه؟

جاده ها را می آمدی، خاطره چراغ ها را برایم می آوردی

برای گفتن تنها واژه "تولدت مبارک"

چند افسوس بخورم که برای بهترین همزادم هیچ نداشتم

 چه خوب برایم معنی کردی

واژه دوستی را

که بعد از تو هیچ کس را دوست نمی بینم

چگونه تو را به انسانها بسپارم؟

که تو

هیچ گاه انسان نبودی

تو را به خدا می سپارم،

تو را به خدا می سپارم،

تو را به خدا می سپارم.

 

 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگارینه

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغزست و چه خوبست چه زیباست خدایا از آن آب حیاتست که ما چرخ زنانیم نه از کف و نه از نای نه دف‌هاست خدایا یقین گشت که آن شاه در این عرس نهانست که اسباب شکرریز مهیاست خدایا بسی خوردم سوگند که خاموش کنم لیک مگر هر در دریای تو گویاست خدایا خمش ای دل که تو مستی مبادا به جهانی نگهش دار ز آفت که برجاست خدایا کاش می شد تمام فاصله ها را پشت چشم بر هم زدنی پنهان کرد کاش می دانستی چقدر دلتنگیم من و باران و خدا که جایی همین نزدیکی است...نزدیک من و نزدیک تو

رضاکاظمی

ماهم سلام[لبخند] نسیم اسم توخیلی شبیه اسم دختر سیده(نسیما[لبخند]؟)، ربطی داری؟اگه داری بگو کاظمی سال 75 ودوست سالهای بعدسلام رسوند...وممنون ازحضورت

خانم ثابتی

همینطوری اومدم خونه ات مهمونی. و تو چه میزبان عزیزی هستی دختر. با اون چشم های بی بدیل که دانه ی درشت انگور سیاه شیرین تعارف می کنه. امروز عصر انار خریده بودم. یکهو یاد آن سال و یزد و ماه رمضون و خودم و سروش تو بغلم و نگار و خاله و .... تو افتادم. با آن نگاه اریپ .[نیشخند] آدم چه می دونه آینده می خواد مهر کی رو به دل آدم بشونه ، وگرنه که خودش رو قایم نمی کنه.[زبان] نسیم عزیز ، عزیز تر از جان ، مهربان تر از دوست ، بخشنده تر از آب ، تو همیشه پیش مایی.

فرداد

دست مریزاد. شیوا و روان مینویسی و چنان ساده که انسان را به باور میآورد. جای خالی او را میشود کاملا حس کرد. دعا بینظیر بود ولی کمی میلنگید. از آشنائیت خوشحالم دوست خوب.[گل]

کاظم رستمی

سلام و من هیچ گاه نه لیاقت جمع کردن اشک هایت را داشتم نه برای خوشحالیت چیزی ********************** این قسمت قشنگ بود وب آقای کاظمی پلی شد برای دیدن وبلاگ شما به روزم اگر آمدید!

خیلی عالی بود. قدر این دوستی ها رو باید دونست.

رضا صارمی

راست گفتی چقدر قشنگه که گاهی اوقات هدیه دادن هامون بی دلیل باشه! (از این قسمت خیلی خوشم اومد)

نسیم صالحی

ممنونم از همتون آقای رستمی ادرس خونتون اشتباه است کجا بیام؟

ع.وارونه

نقش فاصله در برون ریزی اعماق وجود آدما و بیناییشون خیلی جالبه ؟ اگه پیشش بودی هنوزم خوب حسش نمی کردی این دوستتو

تنها

خیلی بهتون حسودیم شد. کاش من هم یه دوستی مثل دوست شما و یا یه دوسته مثل خود شما داشتم. این جور دوسته ها خیلی با ارزش هستند.