گاهی ونگاهی

 

من زندگی رادوست دارم ولی اززندگی دوباره می ترسم

دین رادوست دارم ولی ازکشیش ها می ترسم

قانون رادوست دارم ولی ازپاسبانها می ترسم

من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی اززبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگارمن

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

 

حسین پناهی

 

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی زمانی

من از این قسمتش خیلی خوشم اومد: "کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم" و "این چنین می گذرد روز و روزگارمن من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم". چقدر روح لطیفی داشت (درست مثل خود شما). دقیقا مشابه شخصیتش تو فیلم ها و سر یال ها.

با اون تکه اش که میگه :من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کاملا موافقم. از زن ها باید ترسید. فکر کنم اون مرحوم ازدواج هم نکرده بود

نگارینه

سلام رفیق چقدر منو یاد تو می اندازه این نوشته آخه خیلی شبیه تو بود شبیه همه کسایی که عاشق روز می شن اما روزگار... روزگار نارفیقاست

امین عرب

سلام خیلی ممنون از نظرتون که موثر واقع شد بالاخره نظرات با هم متفاوت است و نظر من همین بود که توی وبلاگم است. اگر مایل باشید تبادل لینک کنیم در ضمن فکر میکنم تنها کسی که حوصله ی خواندن نوشته های من را داشته شما بودید که خیلی دقیق به تمام مطالب اشاره کرده بودید. یاعلی

خانم ثابتی

نسیم اینجا پاییز اومده.با تمام نیمکت هایی که از دوست خالیه. راستی چه سلیقه ای داری تو عزیز.باید صبر کرد تا این موسیقی آدم رو ببره به ناشناخته ها.

فرهاد

سلام ممنون از اینکه به من لینک دادید

کاظم رستمی

سلام ممنون از حضور و لطف بسیارتان وبلاگ خوبی دارید کار پست قبلی رو که از خودتون بود خوندم خوب بود ولی چرا تلاش نمی‌کنید که صمیمانه‌تر و بی‌تکلف بنویسید؟ مثلا مثل بعضی از کارهای همین آقای پناهی درود و بدرود

ع.وارونه

من می ترسم پس هستم راستی واقعا "دو مرغابی در مه" شاهکار بود

رضا صارمی

چقدر ساده و تاثیر گذار

منصور

چقدر خوب بود ما هم می تونستیم سادگی های زمان بچگی را حفظ کنیم.