تورا به پوست اندازی وجودم میهمان می کنم

 تورا به پوست اندازی وجودم میهمان می کنم

نو خواهم شد از این خاک غریب

آب و رنگ خواهم گرفت

زین چهرهءخاک گرفته خواهم رفت

اگر ستاره های کور این شهر بگذارند،هذیان خوشبختی را شعر خواهم کرد

می نویسم تا بدانی

پرنده ها به  پرواز دل نمی بندند

انگار قفس اجباریست

برف می بارد بیشتر از آنچه آرزو داشتم

می روم هر طرف که ضربه های  باد بیشتر باشد

سونات تنهاییت را گوش می کنم

دو ،سه بار

نه

بیشتر ،تا آخر برف

برف پایان ندارد

زیر لب می گویم 

در تارهای صدایش راز کدام چکاوک نهفته است که سوز می خواند

می روم و فراموش می کنم صدایت آشناست

می روم وشعر حفظ می کنم

باید بروم مثل همیشه رفتن ها

فکر هایم باید در برف بمانند

 

/ 32 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

شعر پر احساسی بود. لذت بردم.

نگارینه

فکرهایم باید در برف بمانند این تمام حرفهای دلم بود.......هرجند انگار مدتهاست دانه ای از زمستان عبور نکرده اما دلت سبز است و قلمت سبز..و من منتظر بهار تمام فکرهایت[گل]

مهدی زمانی

درود بر خانم صالحی با این شعر ارتباط برقرار نکردم! بعضی قسمت ها درخشان بود به نظرم مثلا 1-برف می بارد بیشتر از آنچه آرزو داشتم 2-در تارهای صدایش راز کدام چکاوک نهفته است که سوز می خواند بعضی قسمت ها را هم کلا نفهمیدم منظورتان به چه کسی برمیگردد.

پیمان بهتاش

اسم وبلاگ شما با کمال افتخار در وبلاگ حسین پناهی لینک شد زنده باشید[گل] http://www.hossein-panahi.blogfa.com

رستمی

می نویسم تا بدانی... دست مریزاد یا علی

سینا

به روز نمیکنید خانم صالحی؟ حیلی دیر به دیر آپدیت میکنید. منتظر شعر های زیبای شما هستم.

رامین چمن

زرین کلاه ها وگل ببو ها همچنان در جامعه امروز ایران بیشمارند. با سلام به شما ... یکی از نکات مورد نظر من از نوشتن این مطلب پست ....خانم نسیم همین عبارتی ست که شما نوشتید . با تشکر از شما .. .

پابرهنه تاماه

سلام ...پس وقتی به روز شدید ، خودتون خبر بدین که هی نیاییم کار تازه بخونیم ببینیم هنوز.......... ، ممنون[لبخند]