هنوزم پشت در با آسمان بدرود می گویم

 

 

تلنگر می زنم بر آسمانِ غم گرفته

شاید این یک لحظه آرامش دهد بر من

ببارد، سختُ سنگین

یاد می آرم من این تاریکی شب را

که من بودم فقط با آسمان تنها

می بارید، می بارید

باز اما مرا آتش به جان می دید.

 

سخت دلگیرم من از این چهره های خوب

به ظاهر دوست

با این بوسه های پشت هم

باید کنم باور

که دشمن می کشد دست نوازش بر سرم

انگار باور دارد این رفتن تمامش کرد

روزهای مردنم را

خاطرات خون به جوش آوردنم را

کاش این لحظه ببارد آسمان

بازاین منم

آتش گرفته، شعله ور، پردود

خدایا خسته ام اینجا

میان این همه نیرنگها

پشت سرم گفتن، شنفتن ها

ولی در ظاهرم اینگونه مردنها!!!!!!

من اینجا یاد می آرم همان هستم

همان خسته ،همان بی جان

همان انسان شادی که براتان خنده هایش سخت سنگین بود

دگر حالا نمی خندد

 شما یکریز می خندید، می گویید، بساط خوب بودن را فراهم می کنید

اما نمی دانید 

من هرگز دگر خوبی نمی یابم

ازاینجا می روم ،روزی دگر می آیم

اما پشت در با آسمان بدرود می گویم

واین تکرار پایانی نمی یابد

 

 

/ 42 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاکاظمی

میدونی،گاهی شعرهایی هستندکه خودشون گویایی تام وتمامی دارند وارتباط مستقیمشونوبامخاطبی درآنسوی دنیاهم که باشه برقرارمیکنن.مثل شاعرهایی که حتاوصف حال های خصوصی شون رو اونقدرماهرانه به تصویرمیکشن که به وصف حالی عمومی تبدیل میشن.همه بدون هیچ مشگل وکلنجاری باهاشون ارتباط برقرارمی کنن.اخوان-فروغ-عاشقانه های شاملو-ووو ازاینگونه نمونه های وطنی هستن.ولی گاهی شعرهایی هم هستن که تاشاعرش روتقریباازنزدیک نشناسی وبه احوالاتش آشنانباشی نمیتونی بطورکامل باشعرشون ارتباط برقرارکنی وازخودت بکنی شعراشونو. مثل:رویایی-منشی زاده-...وحتا اغلب کارهای سهراب...والبته شاعرهایی(؟!) هم هستن که نه باشعرشون ارتباط برقرارمی کنی ونه از شناخت خودشون میتونی برای این برقراری ارتباط کمک بگیری:بذارنمونه نیارم...من شمارو شاعری بالقوه ودرآستانه ی بالفعل شدن میدونم وتوی دسته ی دوم قرارتون میدم(درحال حاضر...تابعد چه زایدسحر؟) دردتوی شعرهاتون فریادمیکشه.سوزوگدازشون واقعی وهُرمش حس کردنیه ولی هنوزبین خاص بودن وعمومیت پیداکردن معلقه.باید بره به سمتی که هرکه خوندبدون توقف وسکته وعلامت سوال باخودش بگه:منومیگه ها ! این حس منه!این تجربه ی منه!... ویه پیشنهاد

رضاکاظمی

!... ویه پیشنهاد: 4مصرع یاسطرآخر ازلحاظ خوانش مخاطب رودچارمشکل میکنه.موسیقی سطرسوم ازپایین رو خودتون بلندبشنوید. می آیم توقف میده ومخاطب رو اذیت میکنه.وحذف"از" دلیل منطقی نداره:من اینجامی روم! حذف به چه قرینه ای؟کمی مبهمه...شاید اگه جسارت منوبپذیرید پیشنهادم این باشه:ازاینجامی روم/.........درپناه حق سلامت باشید

مایسا

کریسمست مبارک دوست عزیز

حسین علیزاده

درود من هم خوشحالم از آشنایی با شما,شعرتان را خواندم و حس زیبایی داشت,باز هم بنویس و خبرم کن دوست تازه ام... اما نظری که در مورد شعرم دادی,چرا میگی سوادت نرسید,این شعر تنها جاییی که داشت شاید آن را نفهمیده اید دالی بود,یه توضیح کوتاه میدم هر چند شاید خودتان بدانید,دالی نقاش معروف سوررئال بود و در تابلوهایش تصویر سبیل های خود را زیاد کشیده مثل تابلوی,مونالیزای دالی که از روی مونالیزای داوینچی کشیده با این تفاوت که سبیل داره!و تابلوی دم پرستو... اما بقیه ی شعر چیزی نداشت که نشه فهمید,فقط باید ارتباط میان سطر ها و کلمات را پیدا کرد, شعر باید آینه ای باشه که هر کس خودش رادر آن ببینه و اگر تفکری هم هست باید پشت شعر مخفی باشه پس هر کس میتونه برداشت و تاویلی متفاوت و شخصی از (شعر اینگونه)داشته باشه که درست هم خواهد بود.... سپید باشید و شاعر!

سینا

و من سخت دلگیرم از این چهره های نقاب زده. دشمن ولی به ظاهر دوست.

جیگسا

لطف کردین تشریف آوردین .... باعث افتخار بود ..... از همه گندم نمایان سخت بیزارم .... نمی ارزد سخن هاشان به قدر یک جووی .... درود بر شما ////

یک دوست

سلام اول از اینکه به ما لطف داری و سری می زنی ممنون دوم شرمده که خیلی دیر آپ کردم سوم آپم چهارم عجب شعر با احساسی اشکم رو دراورد [گل][گل]

یونس

سلام اگر شب دیدی یک آقای چاق و پر ریش داره تو رو میکنه تو گونی خیلی تعجب نکن نسیم. آخه من از بابا نوئل خواستم تو رو واسم کادو بیاره.

رضا صارمی

دختر این شعرت حرف دل من هم بود: "سخت دلگیرم من از این چهره های خوب به ظاهر دوست با این بوسه های پشت هم باید کنم باور که دشمن می کشد دست نوازش بر سرم"

ستاره

آسمان همان آسمان خیابان ها همان خیابان ها و از همه مهمتر انسان ها همان انسان ها