روحم را کشتند

 پسرک پیشم بخواب

هر روز دلم برای خودم تنگ می شود

چه زود مردم پسرک

دستم را بگیر گرمای دستت حتما بیدارم می کند

گریه نکن بارانک

من تمام اشکم

آتشم نزن

قبل از آمدنت سوزاندنم

بخند به تمام گریه هایم

بخند پسرک

می خواهم بخوابیم با هم

راستی دوست داری آفتاب را ببینی!!!!


/ 28 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدپارسی مهر

این قطاری که بین من وتو در گذر است کشش آمده است انگار تمام واگن های دنیا را بدو بسته اند

سینا

خیلی عالی بود-

حمزه صالحی

سلام بعد از دو سال تاریکی با شعری به روزم خوشحال میشوم ، تشریف بیاورید برای خواندن

سلام : شاعر که نه بل شاعره هستی بد جوری تو بر دلم نشستی

mehrdad

kas che midanad ke man bayad sanghaye zendanam ro bar dosh kesham be sane farzande maryam ke salibash ra . nemidonam hanoz mikhoni ya na aslan hanoz hasti ya na ama be ghole khoda biamorz panahi adamizad ast digar yekdafe havas mikonad khodash ra bar darad berizad door

سهیل

فکر نمیکنین برای کسی که قلم به این زیبایی دارد 11 ماه ننوشتن کمی زیاد باشد

sina

من مدت هاست دیگر دلم برای خودم تنگ نمی شود . احساس سوختن به تماشا نمی شود .