تمام شدنم را باور کن

 

گاهی ،گاهی

گاهی که میان دستانم گره می خورم

که با سر انگشتانم عصارهء روحم را می کِشم

که فریادهای درونم گوشهایم را کر می کنند و تو را نمی شنوم

باور نکن که خوب نیستم

 

گاهی که زمان را گم می کنم

که سکوت‌ می شود چهره ام

که ساعتهای جوانیم را به تو ارزان می فروشم

که ساعتِ آرامشم را کوک نمی کنم

باور نکن که خوب نیستم

 

گاهی که میان سر گیجه هایم سقوط می کنم

که تباهیم را نگاه می کنم

که در سقوط، پایانی نمی یابم

باور نکن که خوب نیستم

 

گاهی که تو را می خواهم

که نمی یابم

که ندارم و باور می کنم نداشته ام

که دروغ می شود انعکاس داشتنت

باور نکن که خوب نیستم

 

گاهی،گاهی

گاهی که چار چوب بدنم را با این احساس به تو می سپارم

که مرگِ  زنانگیم را در درون حس می کنم

که بودنم را دروغین به رُخَت می کشم

باور نکن که خوب نیستم

 

گاهی که امروزهاست

که آسمان را نگاه می کنم

که تنم با زمین قهر است

که سرما  گرم است

تو باور نکن که من خوب نیستم

تو باور نکن ،گاهی قلمم به سر انگشتانم فشار می آورد

گاهی روحم

گاهی روزگار

باور کرده ام که خوب تمام شده ام، تمام شدنم را باور کن.

 

 

/ 80 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.....

چقدر زیبا و با احساس گفتین. گاهی که تو را می خواهم که نمی یابم که ندارم و باور می کنم نداشته ام که دروغ می شود انعکاس داشتنت باور نکن که خوب نیستم

BEHNAM

منتظر پست جدیدتم .تا باز بنویسی .

نیماهومن

سلام مهربون دلنوشته هات همیشه زیباست و دلنشین یاد تو همیشگی ترین یادهاست در گذر ایام ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** ___***____***____***__ *** __***________****_______*** _***__________**_________*** _***____من آپم____________*** _***______ به نگاهي گذرا ___*** __***_______ یادم کن _____*** ___***__________ به مهر _*** ____***______________ *** ______***___________*** ________***_______*** __________***___*** ____________***** _____________*** ______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*[گل][گل]

حمزه صالحی از وبلاگ شاعرانه های یک آه دم

* *** . . . پنکه در سقف پنجاه و هفت شهر در صفحه های گرام این چه همهمه ای ست . . . بین همه ؟ بانوی خسته نباشید ! با عطر سیگار و اندام محترم این شاره ی سرخ مگر لذت انزال تیر نیست در سپیدی سینه ات ؟ پس سکوت پلک و سنگینی خواب چرا ؟ . . . * *** سلام دوست خوبم تشریف می آوری برای خواندن شعری و البته نظر دادن ؟ با « بانو ! برادرم ! رفیق ! » در اوایل بهمن ! به روزم و منتظر ارادتمند - حمزه صالحی ( شاعرانه های یک آه دم )

سینا ع.

سلام به خانم صالحی بسی مایه مسرت بود آشنایی با وبلاگ شما. از شعر هایتان لذت بردم. ذهن خلاق شما را تحسین میکنم. تاثیر گذاری سبک مرحوم اخوان ثالث بر کارهایتان آشکار است و این تاثیر پذیری در شعر "کاش در دنیای تو تنها همین یک مرد تنها بود " به اوج می رسد. امیدوارم در مسیر پیش رو موفق باشید. منتظر شعر های آینده شما هستم.

نیماهومن

مهربونترین سلام ممنونم از سبزترین حضورت در این وب اینجا هم من شما را لینک کردم دوس داشتی این وب را هم لینک کن ممنونم سبز خواهمت همیشه [گل][گل]

اسداللهی66

خانم نسیم این شعر نوعی شرح حاله...به خاطر همین بی بند و بار ادامه یافته و تازه هنوز می تونه ادامه پیدا کنه! از شگردی برای ساخت بخشیدن به شعرتون استفاده کنید! من به روزم. اسداللهی.

Illegitimate Skold

نه به خدا، من جرعت خودكشي ندارم...اما واسم زنده بودن يا مرگ فرقي نداره...خيلي بيش از حدي كه بايد ناكامم..اما ديگه چي كار كنم، ديدن ازراعيلو هم دوست دارم هم بدم مياد...امروز غم عجيبي دلمو گرفته...داشتم با يكي از دوستام كه يكي دو سالي مي شه نديدمش صحبت مي كردم، از سال هايي كه باهم بوديم حرف زد، اشك داشت تو چشمام جمع مي شد...نمي دوني نسيم جان چه حال و هواي عجيبي داشتيم...مي رفتيم با هم توي باغات و روستاها...از شهر مي زديم بيرون...مي رفتيم تا 5-6 بعد از ظهر اونجا كلي صفا مي كرديم...تو بارون..تو برف...تو سوز و سرما و حتي بهاراش كه نگوووو، وقتي درختا شكوفه مي كردن صورتي و نقره اي مي شدن به حدي كه آدم دلش مي خواست هميشه اونجا بمونه...با دوستا و رفيقاي خوب كه الان همه دارن جداگونه زندگي مي كنند...حالا تمام اينها بكنار، غروباي خوشگل و نوستالژيكشو بگو....وااايييي....تو همين حوالي بود كه زندگيم ريتمش عوض شد...الان اون ريتم عوض شده ار بين رفت...ديگه نمي تونم نسيم جان ادامه بدم...شرمنده...با اجازه