به یاد فریدون مشیری

 

  " دیگر زمین تهی ست

دلم این روزها به گریهٔ خونین ابر می‌‌سوزد "

دلم به نداشتن‌های کوچه‌های شب زده در ماه تا ب می‌ سوزد

دلم برای این همه نداشتنش می‌‌سوزد

یک شب دوباره به خوابم بیا

دست مرا بگیر

که باغ زبان تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از جوانیم ربود

یک شب دوباره به کوچه های عاشقیم بیا......

  " دلم می‌خواست دست مرگ را از دامن امید مان کوتاه می‌‌کردند

خدا زین تلخ کامی‌‌های بی‌ هنگام بس می‌‌کرد "

دلم بیهوده می‌خواهد که او آرام ،آسودست

دلم این روزها هرسو به دنبال تو می‌‌گردد

و هیچی‌ حاصلش

چشمان من بیهوده می‌  گردند

در آن وادیِ ناآرام

 شب هنگام

تفأل می‌‌زدم با شعر او

ناگه برایم زد قلم

ای جان:

 "جهان آرام، جان آرام

زمان در خواب بی‌ فرجام

خوش آن خوابی‌ که بیداری نمی‌‌بیند "

زبانم گنگ

اشک‌های یخ زده بر گونه‌ام، آتش

و تنها راه باقیمانده‌ام خاموش ماندن بود

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

نام وب لاگت قشنگه .. ممنون .

خانم ثابتی

نسیم شمردن گاهی چه دلتنگ می شد زمانیکه که در انتهای چند ده بار شمردن انگشت ها را ، وقت خداحافظی با تو می رسید. و حالا چه شیرین و پر امید می شود وقتی که می دانیم در آخرین عدد شمارش شده روی انگشت اشاره مکث خواهیم کرد و همگی به سمتی اشاره خواهیم کرد که تو مثل پنده ای مهاجر از آسمان اش فرود می آیی. نسیم تا پاییز تمام نشده که اینجایی؟

خانم ثابتی

تصحیح می کنم. . شمردن انگشت ها ، وقت تو مثل پرنده ای مهاجر... . (( نسیم جان ، انگار دیکته ی خاله همیشه 18 بالاتر نرفته عزیز دلم)[زبان]

محمد-زنده به گور

سلام ممنون از پست قشنگت در مورد پاییز امروز یک آپ کوچک دارم و امیدوارم شما نیز بیایید...منتظریم...[گل][گل]

محمد-زنده به گور

سلام امروز یک آپ کوچک دارم و امیدوارم شما نیز بیایید...منتظریم...[گل]

مجید

ممنون از پست قشنتگتون. زمان چقدر سریع میگذرد. فکر می کنم هفت هشت سالی از فوت فریدون مشیری گذشته باشه. انگار همین دیروز بود. روحش شاد

ع.وارونه

من لال شدم ...

منصور

واقعا شاعر بزرگی بوده این فریدون خان مشیری

سیما

روحش شاد و یادش گرامی