نارفیقان....

زند برگوشِ من

این روزگاران سیلیِ سختی

نمی دانم چرا گلگون نمی گردد

که تا شاید بدانند نارفیقان

آخر ازسیلی زدن برگونه ی من دست بردارند

/ 19 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاکاظمی

چه تلخ! امیدوارم زیادترازاین به خودت سخت نگیری دختر(می دونم بیراه گفتم-ولی من بایدبگم چون توجایگاهی بیرون ازتونشستم.متوجهی نسیم عزیز؟) موفق باشی

سلام نسیم عزیز تو چند جمله دنیا رو ترسیم کردی زیبا می نویسی

فرهاد

سلام منظور من از گفتن اینکه"قیمت گفتن این شعر خیلی بالا بود"این بود که شعری که سبب زایشش سیلی دوستان باشه هزینه گزافی صرف خودش کرده. امیدوارم سوء تفاهم نشده باشه.[گل]

فرهاد

راستی با اجازت لینکیدمت

یک تنهای دیگه که خودش خنجر خورده

نسیم عزیز من ، بازم خدا رو شکر کن که اون نارفیقها از روبرو بهت سیلی زدن ، تکلیفت با هاشون روشنه ، اگه ادعای دوستی میکردند و ازپشت سرت بهت خنجر میزدند چی ؟؟

گلگون

امید وارم گلگون بشید تا دیگه سیلی نخورید.

رضا صارمی

مطمئن باشید در کنار این نارفیقان رفیقان بسیار خوبی هم دارید

هانی

نارفیق.سیلی.گلگون.با این کلمات شعری بگو که سیلی به گوش نارفیق بخوره.اگر یه روزی کسی ناپرهیزی کنه ..............

منصور

امان از دوست نارفیق

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]