فریاد

 

مشت می کوبم بردر پنجه می سایم بر پنجره ها

 

من دچار خفقانم خفقان

      

من به تنگ آمده ام ازهمه چیز

                            

  بگذاریدهواری بزنم

 

هان با شما هستم

 

این درهارابازکنید

من به دنبال فضائی می گردم لب بامی سرکوهی

که درآنجا نفسی تازه کنم

 

می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد

 

من هوارم را سر خواهم داد

 

چاره درد مرا باید این داد کند

 

ازشما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟

                    

                                        

 (زنده یاد فریدون مشیری)

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باربد

سلام این همه احساس قشنگ و ناب برای شما باشه بی انصافی نیست؟؟؟ من یک فیلمسازم اگه تمایل داشتید با افتخار آماده تبادل لینک هستم مرسی

نگارینه

کاش بلد بودم کلمات ارام کننده را اما حیف میدانی که نمی دانم اما شاید این را اگر بدانی دل گرفته ات کمی مثل من باز شود خیلی ها را دیده بودم خاموش و بی صدا که قلبشان را بر سر دست هایشان فریاد میزدند " اول تو را نادیده خواهند گرفت بعد تو را تحقیر خواهند کرد بعد با تو خواهند جنگید و بعد تو پیروز خواهی بود" گاندی

رضاکاظمی

سلام و به روزم.

inmorix

عید شما مبارک باشه...امیدوارم که همیشه شاد و سلامت و پیروز باشین[گل]

امین آزاد

سلام رفیق باشمالی ساده آپم وقت کردی یه سربهم بزن

(نیماهومن)

سلام مهربون[گل] ممنونم از حضور مهربونتون دلنوشته هاتون جالب ... قلم تون روان و ساده و ... خودتان بی ریا و صادق و ... براتون آرزوی موفقیت و شکوفائی دارم در همه حال.... [گل]

mamli

خوب بود..باحضورتون وب من رو هم منور کنید

mamli

عالی بود اگه به وبم بیای خوشحال میشم...