روزمرگی

 گوری بزرگ کنده ام برای خاطراتم

خاک ریخته ام روی تمامشان

اما صبح ها که بلند می شوم

جوانه زده اند

شروع می کنم به کندن جوانه ها

هر روز کار من این است

روزمرگی ام که تمام شد با خیال راحت می روم

شاید فردا دیگر جوانه نزنند! 

/ 39 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

یه تلخی و بی تفاوتی بود تو شعر قشنگت[گل]رفیق چه می کنی این روزها؟؟کی تموم می شه این روزها؟؟؟[ناراحت]

محمد

سلام خوبی نسیم؟ این روزها باید اشعار نیما و شاملو و اخوان رو خوند که با این روزهای مملکتمون مطابقت داره. درسته نباید بی تفاوت بود.[ناراحت]

رضاکاظمی

ممنون خانم صالحی... همه همین حس غم رو داریم موفق و سلامت باشید

افشین احمدپور

خدا بیامرزد حمیدی شیرازی را که چه فریادی می کشید تا شعر نو پا نگیرد اما پا گرفت و اکنون چه زود خزانش فرا رسید!! شفیعی کدکنی شعری در باب مرگ شعر امروز گفته که توصیه می کنم بخونید.

میثم کربلائی

غروری که بر اثر خودبرتر بینی و خودبزرگ بینی در حاکم طاغوتی به وجود می آید موجب می شود که این حاکم به تدریج به حیوان درنده ای تبدیل بشود ، نه حرف حقی در دل او نفوذ می کند و نه ناله استرحام آمیز مظلومی دل سنگ او را بلرزاند . آیت الله سید علی خامنه ای روزنامه جمهوری اسلامی 22 اردیبهشت 1363

امین آزاد

سلام رفیق متن قشنگی بود وقت کردی یه سربهم بزن

mina

اوه و نسیم چه کردی!!!!!!!!!!!! این خیلی خیلی خوبهو فوق لعاده هست! روزمرگی ام که تمام شد با خیال راحت می روم!!!! خیلی خداست

کیمیا

همه ما دچار این روزمرگی هستیم. زیبا به تصویر کشیده شده بود این عادت هر روزه