onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

ترحم

 

چه حسی دامن افشانده برایم زیر این آرامش مرموز!

گاه تاریکی‌ نمایان می‌‌شود ،گاهی‌ هراسِ مرگ

این تنِ تب کرده ام هذیانِ بد پیمانیِ ایام را مادام هجی می‌کند

جان می‌‌کند، می‌‌میردُ آرام دردی را به دردانم می‌‌افزاید

و از پس ماندهٔ حسُ گمانِ بد مرا لبریز می‌‌سازد.

 

به اندامم که آرامُ وزین با زندگی‌ بدرود می گویند

نهیبی می زند

آرامشم را می‌‌رباید.

 

فکر‌های پوچ من ناگه برایم چهره می‌‌سازند از مردن

نه، من مرگ خودم را دوست می‌‌دارم ولی‌ مرگ عزیزان.........

هرچه می‌‌کوشم پناهی نیست تا از این همه تصویرهای زشت جان یابم

کجا راه فراری هست؟

تصورهای مرگ، این دشمنان هر شب و روزم

برایم دام گستردند

اگر دنیا رهایم سازدُ دست از سرم بر دارد

اما

 وقت خوابم یا که تنهایی‌

من از افکار خود آزار می‌‌بینم

خدایا

دوست دارم مرگ را قبل از همه مرگ عزیزانم

توانِ درکِ صبر این یکی‌ هرگز نمی‌‌دانم

ترحم کن به من بالُ پرم بگشا

 

 

   + نسیم صالحی ; ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------