onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

تنهایی

 

از تنهایی‌‌های زنی‌ می نویسم که خوب می خندید تا تمام چروک‌های صورتش در

زاویه‌های لبخندش پنهان بماند

از تنهایی‌‌های زنی‌ می نویسم که

خودش را گم کرده بود در طوفان‌های سهمگین بی کسی‌

که اجبارها برای تحملش  زیاد بود و زیاد

از تنهایی‌‌های زنی‌ می نویسم که دستها برای نوازشش کوتاه بود ناتوان

که برای دلتنگی هایش جایی به جز چهار دیواری قفس مانندی پیدا نمی کرد

که خشونت ها احسا سش را عقیم کرده بود

امانتداری بی امانت

هویتی بر باد رفته

پرستاری فراموش شده

دفترچه ای پر از خاطرات سیاه و بغض آلود

دستهایش که.....

نباید به یاد بیاورم

از تنهایی‌‌های زنی‌ می نویسم

که به بند کشیده شدهٔ مادر بودنش بود

زنی‌ که هیچ شبیهی نداشت

زنی که زندگی نکرد  زندگی را به نیش کشید

راستی ای کاش نمی شناختمش 

 

   + نسیم صالحی ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------