onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

به یاد فریدون مشیری

 

  " دیگر زمین تهی ست

دلم این روزها به گریهٔ خونین ابر می‌‌سوزد "

دلم به نداشتن‌های کوچه‌های شب زده در ماه تا ب می‌ سوزد

دلم برای این همه نداشتنش می‌‌سوزد

یک شب دوباره به خوابم بیا

دست مرا بگیر

که باغ زبان تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از جوانیم ربود

یک شب دوباره به کوچه های عاشقیم بیا......

  " دلم می‌خواست دست مرگ را از دامن امید مان کوتاه می‌‌کردند

خدا زین تلخ کامی‌‌های بی‌ هنگام بس می‌‌کرد "

دلم بیهوده می‌خواهد که او آرام ،آسودست

دلم این روزها هرسو به دنبال تو می‌‌گردد

و هیچی‌ حاصلش

چشمان من بیهوده می‌  گردند

در آن وادیِ ناآرام

 شب هنگام

تفأل می‌‌زدم با شعر او

ناگه برایم زد قلم

ای جان:

 "جهان آرام، جان آرام

زمان در خواب بی‌ فرجام

خوش آن خوابی‌ که بیداری نمی‌‌بیند "

زبانم گنگ

اشک‌های یخ زده بر گونه‌ام، آتش

و تنها راه باقیمانده‌ام خاموش ماندن بود

 

   + نسیم صالحی ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------