onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

محبوس من

 

شب‌ها که روحم به چراگاه افکارم می رود

هیچ چیز جز نشخوار گذشته‌ها روزیش نمی‌شود

گذشته‌های سیاه و کبودی که هیچ گاه کابوسشان رهایش نمی‌‌کنند

آرام و نجیب می خوابد شاید خواب ببیند

روح سر گردان من خواب هم نمی‌‌بیند

در کالبدی نیمه جان روح من حبس شده است

گاه گاهی که برای نفس کشیدن آزادش می‌کنم

می رود و با چشم بر هم زدنی‌ باز میگردد

خسته تر از همیشه

دوست دارد محبوس من باشد

اما من دلم برایش می‌‌سوزد

می‌خواهم برود

آزاد باشد و مرا فراموش کند

و دیگر هیچ گاه باز نگردد

آنگاه هم کالبد بیمارم آرامش خواهد یافت

 هم روح زخم خورده ام

 

   + نسیم صالحی ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------