onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

نامه

یگانه ترین دوست من سلام

هم صدای دقایق دور من سلام

داستان خوب به یاد مانده ام سلام

چقدر دوریم از هم

یک سال نوری یا یک نیم کره یا هیچ؟

به یاد آوردن تو

مرا می برد تا ژرفای حس خوب آرامش

و برف هایی که تا آمدن من وتو می باریدند

جاده های پر پیچ و خم

روز هایی که مخفیانه می رفتیم

بدون ترس ا ز

 مردن

فهمیدن 

 دعوا کردن

تویی که برای پر کردن لحظات یخ زده من 

 گرمای وجودت را به میان می آوردی

دوست خوب ثانیه های داغ دیدهء من سلام

بی همتا ترین دوست من سلام

برای گفتن دلتنگی هایی که بین من و تو گذشت

بگو از کجا واژه پیدا کنم؟

راستی که تو هیچ گاه نفهمیدی

چقدر به روز های بودنت که قدر ندانستم افسوس خوردم

تو را دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم

تو را و تمام خاطراتت را

اشک هایم را جمع می کردی

خوشحالم می کردی

برایم بی دلیل هدیه می آوردی

گل و شکلات

و من هیچ گاه

نه لیاقت جمع کردن اشک هایت را داشتم

نه برای خوشحالیت چیزی

و هدیه هایم که همیشه دلیلی داشتند

دوست خوب من

امروز که می خوانم

نوشته های زیادت را

به خود نفرین می فرستم

چقدر می نوشتی تا آرامم کنی!

دست هایت را چگونه فراموش کنم که برای یاریم همیشه دراز بود؟

آمدن هایت را چگونه؟

جاده ها را می آمدی، خاطره چراغ ها را برایم می آوردی

برای گفتن تنها واژه "تولدت مبارک"

چند افسوس بخورم که برای بهترین همزادم هیچ نداشتم

 چه خوب برایم معنی کردی

واژه دوستی را

که بعد از تو هیچ کس را دوست نمی بینم

چگونه تو را به انسانها بسپارم؟

که تو

هیچ گاه انسان نبودی

تو را به خدا می سپارم،

تو را به خدا می سپارم،

تو را به خدا می سپارم.

 

 

   + نسیم صالحی ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------