onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست .. اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

مشاهده یادداشت خصوصی

   + نسیم صالحی ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

من خوبم مادر

نگاهم کن

آنقدر نگاه کن تا تمام شوم

تمام که نمی شوم ،سنگین می شوم،جان می کنم

جان می کنم تا بمیرم

لحظه ای چشم از من بردار

بگذار دنیا دروغ بگوید به تو به من

همه چیز وارونه باشد

چه خوب بود رفتن به شیرینی آمدن بود برایت

می خواهم وقتی نیستم بهتر باشی

چه می گویند" هر که از دیده رود از دل برود"

چرا نمی روم؟

غمگین مباش

روزی باز خواهم گشت و گوش خواهم داد ،برایت رجز خواهم خواند مثل همیشه

مهم نیست دنیا روی خوب ندارد

باور کن" این نیز بگذرد"

دوست دارم بیایم

اما تورا به خدا گوش بده

دستهایم را رها کن

شب که بیدارم        بخواب

گریه کردم           بخند

و خندیدم            گریه نکن

باور کن خنده هایم را،مثل همۀ آدمها 

تو چرا این چهره را باور نمی کنی!!

بُگذر از این نگاه ها که درونم را رسوا می کند

بُگذر

چه خوب بودم اگر چشمانم به تو دروغ می گفت

من خوبم مادر

من خوبم

به خدا تا تو باشی خوبم

 

   + نسیم صالحی ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مرور می کنم احساسم را

نمی دانم سکوت گاه بی گاه لبانم چیست؟

نمی دانم تلاطم های رنجور نگاهم چیست؟

نمی دانم من از امواج یک طوفان چه می خواهم؟

نمی دانم من ازدنیای انسانهای بی قانون چه می خواهم؟

نمی دانم عدالت چیست یا تعریف آن از کیست؟

نمی دانم بساط این همه بی شرمیِ انسانیت از کیست؟

نمی دانم چراادراک عشق من چنین گنگ است؟

نمی دانم چراموسیقی قلبم کمی کند است؟

 

خدایا

من فقط می دانم این را یک تباهی نزد من

"این خانه ی سر تا به پا تاریکُ تو در تو و سرد و نیمه جان"

مانده

فقط آگاهم از این دست های کم توانم

که زند نقشی به روی بومُ بسپارد به یاد دیگران این خاطراتِ تلخِ همرنگم 

نه دیگر هیچ

نه دیگر سازی از من یا که آوازی

نخواهی دید

که من بیگانه گشتم با نوای سازُ ضربم

بی که خود یک لحظه غافل باشم از یادش

 

خدایا

آن نشاط روز های خوب و گرم و آتشینم کو؟

آن همه شور و شعف های کلامم کو؟

آن سراسر خنده های گیج وگنگ و مست وبی پایان من ...

ای وای باید بگذرد دنیا

که من آرام گردم

زین همه بود و شدن ها و شکایت ها

 

خدایا

نیک می دانی، من این گردونه ی رنگین دنیا را

به تو بخشیدم و چیزی نمی خواهم

فقط یک لحظه با من باش

در آن ساعت که بی تابیِ من پایان نمی یابد.

   + نسیم صالحی ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------