onCopy=”return false” onPaste=”return false”


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

خوابیدن تا همیشه

آغوش باز کرده ام برای خارهای بیابان

من عادت کرده ام به نوازششان

که سوزششان بهتر از مهر دیگران

آغوش باز کرده ام برای تمام ترس های گاه گاه

که مرا می برد تا پرتگاه

آغوش باز کرده ام برای چشمهای بسته

دیر گاهی است از چشمان همیشه باز می هراسم

چه سرد مرا می نگرند

آغوش باز کرده ام تا بیایی و بمانی و نخواهی بروی

و من دیگر نگران آشفتگی های روحم نباشم

ازنبودنت، ندیدنت و نداشتنت

آغوش باز کرده ام برای شبهایی که خواب نبینم

و دیگر ترسیم نشود تشنگی هایی که هیچ آبی سیرابش نمی کند

آغوش باز کرده ام برای یک بار دیگر خنده های یکریز کودکانه ام

- که دیگر افسانه ایی بیش نیست-

آغوش باز کرده ام برای باران های تند و بی قانون

از هر سو بر من بکوبد

مرا از خود بگیرد

به باد ببخشد

و من میروم و میروم تا جایی که دیگر تن رمق نداشته باشد

و روحم به سماع بنشیند

آغوش باز کرده ام برای خدا

بیاید

من گریه کنم

لبخند بزند

گریه کنم

نوازشم کند

گریه کنم

اشک هایم را پاک کند

و من تا ابد برای نداشتنش گریه کنم

آغوش باز کرده ام دیر زمانی است

برای حس خوب

رفتن، نبودن، نشناختن، نداشتن، نخواستن

خوابیدن تا همیشه

 

   + نسیم صالحی ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
----------------------------------------------------